شرف الدين على يزدى

1076

ظفرنامه ( فارسى )

[ نظم ] شب قيرگون شد ز گرد سپاه * چو رنگى كه پوشد پرند سياه جهان پاك چون تيره دوزخ نمود * در او تيغ چون آتش و شب چو دود مخالف شتابان به راه گريز * سپه در عقب رانده با تيغ تيز مبادا چنان حال را « 1 » هيچ‌كس * ره دور در پيش و دشمن ز پس فكند اين سلاح آن يكى رخت ريخت * فلك خاكشان بر سر بخت بيخت سلاح و قماش و ز هرگونه چيز * فتاده همه راه و بيراه نيز و چون روز شد حضرت صاحب‌قرانى به سعادت و اقبال سوار شد و فرمان داد تا سپاه ظفرپناه پيرامون شهر را تاخت كردند . روز ديگر كه شنبه بيست و « 2 » سيوم ماه مذكور بود ، چون خسرو شرقى انتساب آفتاب « 3 » رايت سعادت از قلهء حصار فيروزه‌كار سپهر برافراخت ، به حكم « بارك اللّه فى سبتها و خميسها » فرمان قضا جريان صدور يافت كه لشكر تمام كوچ كرده ، به ترتيب روان شوند و از باغستان گذشته ، نفس شهر را در ميان گيرند . برحسب فرموده كاربند شدند و قصر ابلق - كه در برابر قلعه واقع است و از مستحدثات ملك الظاهر سلطان مصر بوده - به فرّ نزول همايون ، غيرت قصر ازرق‌گردون گشت و شاهزادگان و نويينان و امرا و لشكريان در عمارات ظاهر شهر فرود آمدند و مواضع و محلّات بيرون - كه اصل دمشق آن است - به تمام ، بىتوقف به تحت تصرّف عساكرگردون مآثر درآمد و چندان از مال و خواسته و اسلحه و انواع اقمشه و اصناف امتعه به دست ايشان افتاد كه انامل محاسبان چالاك از عقدشمار بعضى از آن عاجز آيد . و صاحب‌قران دين‌پرور از صدق نيّت و صفاى طويّت به عزم زيارت امّ سلمه و امّ حبيبه - رضوان اللّه تعالى عليهما - كه از ازواج « 4 » طاهرات سيد كائنات و سرور مخلوقات - عليه أفضل الصلوات الزاكيات و أكمل التحيّات المباركات - بوده‌اند ، و زيارت بلال حبشى - رضى اللّه تعالى عنه - به سعادت و اقبال سوار شد و در آن مقامات با بركات به

--> ( 1 ) . ع : بر . ( 2 ) . الف : - بيست و . ( 3 ) . ع : - آفتاب . ( 4 ) . م : ازدواج .